تبليغاتX
یاد فکـــــه بخیر
یاد فکـــــه بخیر
( باورم در فکه مدفونم نمود / کربلا ذکری که مجنونم نمود )

الهی ........

بر محمد و آل او درود فرست ،و ایمانم را به کاملترین ایمان برسان و باورم را بهترین

یقین قرار ده و نیت مرا به نیکوترین نیتها و کردارم را به بهترین کردارها برسان...

الهی...

مرا به رستگاری شایسته بهره مند کن که آنرا عوض نکنم ،و به راه حقی که از آن

بیرون نشوم و به قصد و ثوابی که در آن شک نکنم...

الهی...

روا مدار که پنهان ما از پیدای ما ناستوده تر باشد و در ورای صورت آراسته ما سیرتی

زشت و ناهموار نهفته باشد.                                        «آمین»



نوشته شده توسط فدایی ولایــــــت در تاريخ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 || برچسب ها:

نور "خدا" در خانه جانباز 100 درصد/

به احترام این زن بایستید!

 

وقتی قرار بر نوشتن است از اسطوره و الگو و نمونه گاهی قلم هم واهمه دارد از سقوط در عمق شعارزدگی و استیصال؛ ولی اینجا باید نوشت تا همه به احترام یک زن قیام کنند، زنی که برای خودش اسطوره ای شده است.

برای رفتن تا منزل جانبازی که عنوان "جانباز 100 درصد" را یدک می کشد باید با پای دل رفت، پایی که سکوت نمی شناسد و بی محابا می رود تا بداند و بگوید. شاید هفته و روز زن بهانه بود برای گفتن از احساسی که در عمق جان یک زن رخنه کرده است، احساسی که بی اندازه دوستش دارد و همین احساس هزاران علامت سوال را در ذهنمان کاشته است.

با پای دل می رویم و مهمان صاحبخانه ای می شویم که رد عبور فرشتگان را می شود در خانه اش پیدا کرد. قدم که می گذاریم احساس عجیبی به ما می گوید که اینجا حس غریبی دارد! حسی به اندازه همین جمله گنگ و مبهم.

اینجا شهید زنده ای به آسمان خیره شده است...

اینجا شهید زنده ای روی تخت دراز کشیده و به آسمان خیره شده است و با نگاهش نجوا می کند، جانباز 100 درصد "سید نورخدا موسوی منفرد" سه سال است در حالت کما همینطور خیره به سقف اتاق می نگرد و انگار در عمق نگاهش چیزی است که مسحورمان می کند! نه تنها ما را بلکه هر کسی را که اینجا قدم گذاشته و جادو شده است.

می گویند هر روز از هر جای ایران دوستان و آشنایانی به نیت زیارت "شهید زنده" می آیند! جانبازی که رد گلوله گروهک ملعون ریگی را می توان روی پیشانی اش گرفت، "نور خدا" شهید پاسداشت کیان مملکت است، شهید حفظ خاکی که برایمان بیش از همه دنیای خاکی می ارزد!


ادامه مطلب...

نوشته شده توسط فدایی ولایــــــت در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 || برچسب ها: دفاع مقدس

  «شهادت حاج حسین در فکه»


می گفت: من اینجا آمده ام تا بجنگم، این سه یا چهار لیتر خونی كه در بدن دارم را به خاطر اسلام، هر جا كه لازم باشد می ریزم و با كمال میل جانم را فدا می كنم

شهید حسین اسكندرلو ، شیر جبهه ها
حاج حسین اسكندرلو، در جنگ به شیر جبهه ها معروف بود، فرمانده 42ساله ای كه نیروهایش برایش جان می دادند و او جان در گرو جانان داشت، آرزوی شهادت دعای هر لحظه اش بود و عشق به ولایت در وجودش شعله می كشید.

درحال حاضر پایگاه بسیجی در جنوب تهران به نام او مزین شده است و بچه های این پایگاه جوانان و نوجوانانی هستند كه حاج حسین را ندیده ولی شیفته و عاشق او هستند و برای زنده نگه داشتن نام او هرساله نیمه های اردیبهشت با برگزاری مراسمی یاد و خاطره او را گرامی داشته و به زبان آوردن نام او را مایه فخر و مباهات خود می دانند. نامی كه گمنام ماند و جاودانه.

حسین در تاریخ 21/2/1341 در خانواده ای مذهبی و مستضعف در جنوب تهران چشم به جهان گشود دوران تحصیل را با هوش و استعدادی بی نظیر می گذراند. وی در زمان نوجوانی با شور و اشتیاق فراوان وارد صحنه های مبارزه علیه شاه و رژیم سلطنتی شد و در روز پیروزی انقلاب اسلامی از جمله اولین كسانی بود كه با تصرف پادگان تسلیحاتی به مردم كمك كرد. با شروع جنگ تحمیلی حاج حسین راه خود را دفاع از انقلاب و آرمان هایش قرارداد و به سوی جبهه ها شتافت. او بارها در جبهه مجروح و شیمیایی شد ولی هربار مصمم تر برگشت و ...


ادامه مطلب...

نوشته شده توسط فدایی ولایــــــت در تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 || برچسب ها: دفاع مقدس

یه نم بارون زده بود ، پنجره رو باز کردم تا هوای پر از عطر بارون بیاد تو . به ساعت یه نگاهی انداختم ، خیلی وقته از نیمه شب گذشته ، ولی انگار همه شهر بیدارن !!

صدای بوق یکسره کاروان همراه ماشینای عروس ، صدای جیغ و دست و هوراهاشون ، صدای موسیقیهای آنچنانی و .... همه این صداها میگن که حال بعضی از مردم شهر ما خوب نیست !

آقا جون ، نمیدونم شما کجا هستین و الان چه حالی دارین ؟ اینجا که همش شادی و سرخوشیه !

ولی کاش شما اینجا ن...........

آقاجون ، بخدا همون بقیع صفاش بیشتره ، حداقل این صداها آزارتون نمیده . الهی بمیرم برای دل شما و امام رضا (علیه السلام)

پنجره روبستم ، همین هوای گرفته خونه بهتره ، با دل گرفتمم بیشتر جوره !

اصلا یادم نبود که من سهمم از هوای تازه رو ، همین تازگیا توی فکه و شلمچه و ...گرفتم .

ایام تعلق به گل یاس گرفته

آقاجون ، حلال کنین ،خیلی دلم براتون تنگ شده ، هرجا رفتین برای هممون التماس دعا ، (میدونم از دست هرکدوممون یه جور میکشین) . اینجا این دو سه روزه ، همین آشه و همین کاسه ! یعنی همیشه هست ، ولی اینروزا خیلی بیشتره . آخه شب و روزای ولادت مادرتونه و بساط عروسیا حسابی داغه داغه . بعضی هاشونم اینقدر داغه که آدم یاد جهنمی ترین طبقه جهنم می افته ! بگذریم ................ خلاصه ایام خیلی خیلی مبارکتون باشه ............

راستی آقاجون عیدی میخواین چی بهمون بدین ؟؟؟؟



نوشته شده توسط فدایی ولایــــــت در تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 || برچسب ها: دردنوشته

پیش‌بینی‌اش دقیق بود. پنج روز بعد در تاریخ 19 دی‌ماه 65 در عملیات کربلای پنج میان آب و وسط سیم‌های خاردار گلوله‌ای به علی اصابت کرد.


پیش بینی روز مرگ یا فوت برای ما که خود را به این دنیا پیوند داده‌ایم، غیر ممکن است امابرای مردان خدا که هر لحظه خود را برای شهادت و وصال به حضرت دوست آماده کرده و روزشماری برای این دیدار دارند؛ کاری بس سهل و آسان است.

 

این خاطره مربوط به شهید علی اسماعیلی

یکی از غواصان گردان 410 حضرت رسول(صل الله علیه و آله) است:

گفت: پنج روز دیگر شهید می شوم.

گفتم: به چه دلیل می‌گویی؟

گفت: ۳۵ روز قبل دوستان شهیدم از جمله شهید حاج احمد امینی را در خواب دیدم.

در مجلسی باصفا نشسته بودند. من بر آنها وارد شدم، خواستم بنشینم که حاج احمد گفت: تو الان باید برگردی، ولی چهل روز دیگر به جمع ما خواهی پیوست.

شهید علی اسماعیلی ادامه داد: الان سی و پنج روز از آن خواب می گذرد؛ مطمئنم پنج روز دیگر شهید می شوم چون حاج احمد و دوستان منتظرم هستند.

پیش بینی او دقیق بود زیرا که پنج روز بعد در تاریخ نوزده دی‌ماه شصت و پنج در عملیات کربلای پنج در میان آب و وسط سیم‌های خاردار قبل از رسیدن غواصان گردان 410 به دژ دشمن گلوله‌ای به علی اصابتکرد و به میهمانی حاج احمد و سایر همرزمان شهیدش شتافت.

قسمتی از وصیت‌نامه شهیدعلی اسماعیلی رزمنده دلاور گردان ۴۱۰

ای پدر و مادر و برادران و خواهران و دوستان و آشنایانم شما را وصیت می‌کنم به صبر و استقامت نمی‌گویم در فراق من گریه نکنید ولی موقعی که گریان هستید به مظلومیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امام حسین (علیه السلام) و تنهایی حضرت علی (علیه السلام) گریه کنید که آنها با آنکه معصوم بودند از همه مظلوم‌ترند.



نوشته شده توسط فدایی ولایــــــت در تاريخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 || برچسب ها: دفاع مقدس

شهید خرازی به روایت آوینی

وقتي از اين كانال كه سنگرهاي دشمن را به يكديگر پيوند مي داده اند بگذري ، به « فرمانده » خواهي رسيد ، به علمدار .

اورا از آستين خالي دست راستش خواهي شناخت . چه مي گويم چهره ريز نقش و خنده هاي دلنشينش نشانه ي بهتري است. مواظب باش ، آن همه متواضع است كه او را در ميان همراهانش گم مي كني . اگر كسي او را نمي شناخت ، هرگز باور نمي كرد كه با فرمانده لشكر مقدس امام حسين (علیه السلام) رو به رو است .

ما اهل دنيا ، از فرمانده لشكر ، همان تصويري را داريم كه در فيلم هاي سينمايي ديده ايم . اما فرمانده هاي سپاه اسلام ، امروز همه آن معيار ها را در هم ريخته اند.

حاج حسين را ببين ، او را از آستين خالي دست راستش بشناس . جواني خوشرو ، مهربان و صميمي ، با اندامي نسبتا لاغر و سخت متواضع. آنان كه درباره او سخن گفته اند بر دو خصلت بيش از خصائل وي تاكيد كرده اند: شجاعت و تدبير .

حضور حاج حسين در نزديكي خط مقدم درگيري، بسيار شگفت انگيز بود . اما مي دانستيم او كسي نيست كه بيهوده دل به دريا بزند. عالم محضر خداست و حاج حسين كسي نبود كه لحظه اي از اين حضور ، غفلت داشته باشد . اخذ تدبير درست ، مستلزم دسترسي به اطلاعات درست است. وقتي خبردار شديم كه دشمن با تمام نيرو ، اقدام به پاتك كرده ، سرّ وجود او را در خط مقدم دريافتيم.

........................................

 سلام حاجی ، بد جور دلم گرفته از این قفس .....

بخند فرمانده ... هرچند که خنده هایت داغ دلم را تازه تر میکند...

فقط ... غروب پنجشنبه ...کنار پسر زهرا (سلام الله علیها) فقط به رسم معرفتت...

 یاد من هم باش....................یادت سبزو روحت شاد



نوشته شده توسط فدایی ولایــــــت در تاريخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 || برچسب ها: دفاع مقدس

.:. پست ثابت
.:. اینجا جادویی به وسعت نگاه یک شهید جاریست، با وضو وارد شوید.
.:. به یاد شهید حسین اسكندرلو ، شیر جبهه ها
.:. حال مردم شهر ما خوب نیست !
.:. پنج روز دیگر شهید می شوم !
.:. اگر کار برای خداست ، گفتنش برای چه؟؟
.:. شهید گمنام
.:. بابا مهربان
.:. یک روز یک نفر اما ...
.:. سمیه کردستان
.:. چند نامه دیگر ...
.:. صیاد دلها
.:. 18 عراقی با شنیدن صوت اذان شهید ابراهیم هادی به سپاه اسلام پیوستند
.:. نوروز در جبهه
.:. شهید آشنایی که نمیشناسیمش(کوچکترین ژنرال مین روب دنیا)


بیست تمپ دات کام ، طراحی اختصاصی قالب های وبلاگ به صورت رایگان
Copyright 2011 By 20Temp.com Allright Reserved :.: Free Template and Photoshop Tools